تبليغاتX

انوارالهی



۱- عزت مومن در بی نیازی از مردم است.

۲- بردباری جامه ایست شایسته ی دانشمندان. هرگز از این جامه برهنه مباش.

۳-من ضمانت می کنم که هرکس در مخارج خود میانه روی کند هرگز محتاج نشود.

۴-کسی که بر مرکب شهوات خویش سوار است و خودسرانه می تازد هرگز از لغزش و سقوط رهایی نیابد.

۵- دین شناسی قیمت هر متاع گرانقدر و نردبان ترقی برای وصول به هر مقام بلندی است.

۶-هر که هوای نفسش را اطاعت کند آرزوی دشمن خود را برآورده است.

۷-توجه قلبی به خداوند متعال بهتر از خسته کردن اعضا به ظاهر عبادات است.

۸-مرگ همان خواب است که هر شب به سراغ شما می آید.فقط مدت خواب مرگ طولانی است و آدمی از آن خواب بیدار نمی شود مگر در قیامت.

۹- برترین اعمال شیعیان ما انتظار فرج است.

 

                    اللهم عجل لولیک الفرج

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388;ساعت 0:39;  توسط موسوی;  | 

شخصیت ممتاز ائمه و آموزه­های اخلاقی و معرفتی آنان بسا اوقات، در سایۀ بیان معجزات و كرامات و برجسته كردن ابعاد سیاسی زندگانی آنان، به فراموشی سپرده می­شود، با این كه این آموزه­ها و سیره­های اخلاقی ركن اصلی در زندگی آنان و منظومۀ معرفتی دین است.

مگر نه این است كه رسول خدا فرمود:انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق.همانا به پیامبری مبعوث شدم تا مكارم اخلاقی را به كمال برسانم.
ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388;ساعت 1:22;  توسط موسوی;  | 

كویر براى حضورت نورانى مى‌شود وپنجره‌هابه شوق رویت، نیمه شبى رابه سوى خورشید باز نمى‌شوند. كوچه پس كوچه هاى قم به یمن حضورت نورانى مى‌شوند و سروهاى آزاد به احترامت قیام مى‌كنند.

آرام آرام، بر پهنه كویر حضور پرولایت شكوفه مى دهد ; غربت به یمن غریب معنا مى‌یابد.

دلم مى خواهد برایتان از بانویى سخن بگویم كه خیال سبزتان نیمه شبى بر اقامه سبزش سلام مى‌دهد و در آینه حرمش چهره آراید.

برایتان از بانویى سخن مى‌گویم كه همانند زینب علیهاالسلام كه براى قیام قربانى داد و خورشید عاشورا را با صبرش تعریف كرد، او هم با قدمهاى پرحیاتش، به سرزمین كویرى قم حیات بخشید ودر رگ ایرانیان خون حمایت از ولایت را جارى ساخت.

برایتان از بانویى سخن مى گویم كه به یمن حضورش، شهر قم، مركز صدور علم ودانش علوى شد و محل رشد وبالندگى.

برایتان از بانویى سخن مى گویم كه بارگاه زیبایش، پناهگاه دل هاى عاشقى است كه شب هاى چهارشنبه در جمكران بیتوته مى كنند. به نیابت از شیعه در نیمه شب هاى كویرى قم، سربرآستان حرم حضرت دوست مى سایند و براى ظهور گل نرگس دعا مى كنند و از بانوى كرامت، براى شكوفه دادن درخت اجابت استمداد مى طلبند.

معصومه …

معصومه تفسیر معصومیت است كه روزگارى در مدینه طلوع كرد، معصومه اقامت غربت است در روزگار غربت نگاه ها، معصومه تفسیر بلند تبعیت است از ولایت.

معصومه نگاه سبزى است كه از معصومیت سرچشمه مى گیرد، معصومه، روزگار دلداگى است واز غربت به قربت رسیدن.

معصومه ترجمان بلند عاشوراست و قصه با زینب هم سفرشدن.

معصومه فلسفه شیدایى است و غزل ماندن و بودن، معصومه نگین ایران است كه درقم، شهر اقامه مى درخشد.

معصومه ضریب بالاى ارادت به ولایت است، معصومه، قصه بلند مدینه تامشهد است.

معصوم انتهاى متبلور است. معصومه سرسلسله تنهایى است، معصومه فانى فى الله است.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388;ساعت 1:51;  توسط موسوی;  | 

در واقع نگرش انسانى امام صادق(‏علیهالسلام) از نگرش اسلام به انسانیّت در ساختها و مفاهیم گوناگون آن مایه مى‏گیرد. براى آن كه از شدت عشق ‏امام به انسانیت و ارج نهادن به حقوق آن كس صخره‏هاى سترگ در برابر آن سر فرود مى‏آورند و ستارگان و درختان در برابرش به سجده مى‏افتند، پرده برداریم. چند نمونه كوچك از این موارد را ذكر مى‏كنیم:

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388;ساعت 8:28;  توسط موسوی;  | 

جبران جليل

«به عقيده من على بن ابيطالب(عليه‎السلام) نخستين مرد از قوم عرب است كه وجودش جامع همه فضائل كامله بوده، و روح فضيلت را در قوم خويش دميد و آهنگ آن را به گوش مردم رسانيد كه پيش از آن مانند آن را نشنيده بودند، به گونه‎اى كه آنها در بين تاريكى‎هاى جاهليّت از روش روشن او متحيّر ماندند، آن كس كه طريقه امام على(عليه‎السلام) را پسنديد به فطرت سليم بازگشت و از نهاد پاك خود راى گرفت، و آنكه از درِ خصومت وارد شد، جاهليّت را ترجيح داد، چه او فرزند جاهليّت بود.»

جبران خليل معتقد بود كه: دو طايفه شيفته روش على بودند؛

يكى خردمندان پاك دل،

و ديگرى نيكو سرشتان با ذوق .

على بن ابيطالب(عليه‎السلام) شهيد عظمت خويش گشت، او از دنيا رفت در حالى كه نماز بر زبانش جارى و دلش از شوق خدا لبريز بود، مردم عرب حقيقت مقام او را درك نكردند، تا گروهى از مردم كشور همسايه آنها "ايران" برخاسته اين گوهر گرانبها را از سنگ تشخيص داده و او را شناختند.

جبران خليل اضافه مى كند كه:

على(عليه‎السلام) مانند پيامبران درگذشت، مقام و شان او در بصيرت و بينائى مانند پيامبران بود، و اختصاص به شهر و بلد و قوم و زمان و مكان خاصّى نبوده است، بلكه شخصيت او بين المللى بود.

جبران هميشه نامِ على(عليه‎السلام) را در مجالس خاصّ و عامّ به زبان مى‎آورد و تعظيم مى‎كرد و مى‎گفت على از جهان رفت، اما هنوز رسالت خويش را، به كمال تبليغ نكرده بود.(1)


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388;ساعت 0:9;  توسط موسوی;  | 

خداوند متعال محمد (صلی الله علیه و آله) را مبعوث کرد، تا سلسله پیامبران را تکمیل کند، آن روز مردمان خدا را نمی‌شناختند، او آنان را هدایت کرد و از گمراهی رهانید و جاهلیت و نادانی را برانداخت.

من گواهی می‌دهم که محمد بنده و فرستاده خداست، خداوند او را با دین اسلام و معجزه جاوید آسمانی به سوی مردمان فرستاد، تا شبهه‌‌ها را از میان بردارد و با دلیل‌های روشن سخن گوید و آنان را با نشانه‌های الهی، از هر کردار ناپسند بیم دهد و به سوی کارهای نیکو و رفتار نیک فراخواند. (امام علی(علیه السلام)، الحیات، ج 2، ص 35)

آن فرستاده بزرگ الهی در سخنانی مشهور فرمودند: مرا برانگیختند تا همه ارزش‌های الهی و منش‌های والای انسانی را به جهانیان بیاموزم،‌ و اینگونه بود که او اسوه همه خوبان عالم گردید و مایه مهربانی و آرامش بشر .

وقتی دل غمزده، غبار غربت ‌گیرد، یاد اوست و تنها یاد اوست که تسلی خاطر است، و هم اینک ماه رمضان، است.

چون در بهارستان کتاب‌ها و نشانه‌ها گام نهی و به کوی و برزن‌های زیبای حدیث اهل بیت در آیی به نیکی به اقیانوسی رسی که کران تا کران آن را گوهرهای رنگی نهاده‌اند و هر گوهری نشانه‌ای و هر نشانه‌ای راهی به سوی دوست، و هم اینک راهی دیگر ... .


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388;ساعت 1:57;  توسط موسوی;  | 

یكى از پرسش‏هایى كه در موضوع مهدویت مطرح است همواره مطرح شده، زمان ظهور حضرت مهدى به عنوان آخرین ذخیره الهى است.  به گونه‏اى كه تاریخچه این سؤال به سال‏ها قبل از تولد آن حضرت باز مى‏گردد.

همواره ائمه معصومین‏علیهم السلام به عنوان روشنگران طریق هدایت پاسخ این پرسش را به عنوان یكى از اسرار الهى یاد آور شده‏اند و علم به وقت ظهور را ویژه خداوند متعال، ذكر نموده  و كسانى را كه براى قیام آن حجت الهى وقت معین كنند، دروغگو معرفى كرده‏اند.

در روایت مشهورى است كه وقتى شاعر بلند آوازه شیعى "دعبل خزاعى‏" در محضر هشتمین پیشواى شیعیان در ضمن قصیده خود سخن از ظهور و قیام حضرت مهدى بر زبان جارى ساخت آن حضرت در حالى كه سرشك از دیدگانش جارى بود، رو به دعبل كرده فرمودند:

"اى خزاعى، همانا روح القدس بر زبانت این دو بیت را جارى ساخت. آیا مى‏دانى این امام كیست و چه زمانى قیام مى‏كند؟"

آنگاه خود آن حضرت به معرفى آن امام پرداختند. سپس درباره زمان ظهور چنین فرمود:" و اما درباره این كه چه زمانى ظهور خواهد كرد، پدرم از پدرش و ایشان از پدران خود و آنها از رسول گرامى اسلام نقل كرده‏اند كه وقتى از آن حضرت پرسیده شد چه زمانى قائم از ذریه شما ظهور مى‏كند؟ آن حضرت فرمود: مَثل او مَثل قیامت است كه خداوند درباره زمان وقوع آن چنین فرمود:"هیچ كس جز او به هنگامش آن را آشكار نمى‏سازد این امر بر اهل آسمان‏ها و زمین دشوار است [قیامت] جز ناگهان به سراغ شما نمى‏آید." (1) از آنجایى كه حضرت مخفى بودن زمان ظهور را همانند زمان قیامت و رستاخیز قلمداد فرموده است، مى‏توان به نتایج ذیل دست‏ یافت.

- با مخفى بودن قیامت ‏یك نوع آزادى عمل براى همگان پیدا مى‏شود و از سوى دیگر چون وقت آن به طور دقیق معلوم نیست و در هر زمانى احتمال وقوع آن وجود دارد، نتیجه‏اش حالت آماده باش دائمى است و همین طور درباره قیام حضرت مهدى(عج) است چرا كه اگر تاریخ قیام آن حضرت تعیین مى‏شد، هرگاه زمانش دور بود، همه در غفلت و غرور و بى خبرى فرو مى‏رفتند و هرگاه زمانش نزدیك بود ممكن بود آزادى عمل را از دست‏ بدهند و اعمالشان جنبه اجبارى به خود بگیرد.

- همانگونه كه علم به زمان قیامت فقط در اختیار خداوند است، علم به زمان ظهور حضرت مهدى نیز در عهده خداوند است؛‏ به علاوه در سخنان فراوانى از ائمه معصومین‏علیهم السلام وقتى سخن از قیام حضرت مهدى رانده شده، از قیامت نیز یاد شده است و از این رو برخى ویژگى‏هاى آن همانند رستاخیز بزرگ و قیامت است. (2)

از آنجایى كه خداوند در ادامه آیه مذكور، علم به قیامت را حتى از پیامبرصلى الله علیه وآله نیز منتفى مى‏داند، آنجا كه فرموده است:"از تو مى‏پرسند چنانكه گویا تو از چون و چند آن آگاهى، بگو همانا علم آن با خداوند است.‏"

و حتى پیامبرصلى الله علیه وآله و خود امام زمان نیز از زمان دقیق ظهور آگاهى ندارند و این كه متاسفانه عده‏اى به خود جرات داده، به راحتى تعیین وقت ظهور مى‏كنند، خود محل تامل است.

نه تنها این سؤال از اولین معصوم ‏صلى الله علیه وآله پرسیده شده كه آخرین معصوم‏علیه السلام نیز در جواب، چنین پاسخ فرمود:"و اما ظهور فرج همانا در اختیار خدا و علم الهى است و دروغ گفتند وقت گذاران.‏" (3)

و هم آن حضرت در آخرین توقیع خود به آخرین سفیر، ظهور را تنها در اراده و اختیار خداوند دانسته، چنین مى‏فرماید:

"و ظهورى نخواهد بود مگر آنگاه كه خداوند تبارك و تعالى اجازه فرماید." (4)

از آنچه اشاره شد به خوبى به دست مى‏آید كه زمان ظهور، یكى از اسرار الهى است و دست اندیشه و فكر بشر از رسیدن به آن سخت كوتاه است.

و دیگر این كه این امر خطیر، ناگهانى و غیر قابل پیش ‏بینى صورت مى‏پذیرد.

حضرت على‏علیه السلام در این‏ باره فرمودند:"مهدى از ما اهل بیت است كه خداوند امر(فرجش) را در یك شب اصلاح فرماید." (5)

و در روایاتى چند ظهور آن حضرت به آمدن شهاب تشبیه شده است و غیر منتظره بودن شهاب، بسیار واضح است.

امام باقرعلیه السلام پس از بیان غیبت‏ حضرت مهدى(عج) فرمود:"... او همانند شهابى شعله ‏ور فرا خواهد رسید." (6)

و نیز پیامبراكرم ‏صلى الله علیه وآله در این باره فرمود: ... در آن هنگام چون شهابى فروزان خواهد آمد. (7)

البته آنچه گفته شد بدین معنا نیست كه به كلى بحث زمان ظهور در روایات مورد اشاره قرار نگرفته، چرا كه با بررسى روایات درباره زمان ظهورعلاوه بر آنچه ذكر شد به موارد ذیل مى‏توان دست ‏یافت كه بیانگر نوعى تعیین وقت فى الجمله است و نه به صورت دقیق:

1- روایاتى كه ظهور حضرت مهدى را در روز جمعه ذكر كرده‏اند.

امام صادق‏علیه السلام در این باره فرمود:"و قائم ما اهل بیت در روز جمعه ظهور خواهد كرد. (8)

2- روایاتى كه روز ظهور را مصادف با روز عاشورا ذكر كرده‏اند.

امام باقرعلیه السلام در ضمن فرمایشاتى درباره روز عاشورا فرمودند:"و این روز[عاشورا] روزى است كه در آن قائم(عج) قیام خواهد كرد." (9)

3- روایاتى كه ظهور حضرت مهدى را در سال فرد ذكر كرده است. امام صادق‏علیه السلام فرمود:"قائم ظهور نمى‏كند مگر در سال فرد." (10)

اما هیچ یك از موارد فوق دلالتى بر تعیین وقت ظهور ندارد. حال ممكن است‏ به ذهن متبادر شود كه اگر خود امام نیز از زمان ظهور بى اطلاع است، پس چگونه هنگامى كه اراده الهى به ظهور تعلق گرفت آگاه خواهد شد؟

در این باره نیز روایات فراوانى است كه با بیان بخشى از آن‏ها این نوشتار را به پایان مى‏بریم .

1- آگاه شدن از طریق الهام

بدون شك ائمه معصومین‏علیهم السلام مورد الهام خداوند قرار مى‏گیرند و اگر چه وحى با رحلت پیامبرصلى الله علیه وآله پایان گرفت، ولى در موارد فراوانى به اهل بیت‏علیهم السلام الهاماتى شده و خواهد شد.

امام صادق‏علیه السلام دراین ‏باره مى‏فرماید: هنگامى كه خداوند اراده فرمود كه امر ظهور را اظهار نماید، در قلب حضرت مهدى خطور خواهد شد و ایشان به امر الهى قیام خواهد فرمود. (11)

2- آگاه شدن آن حضرت از طریق برافراشته شدن پرچم قیام

در روایاتى چند اشاره شده كه وقتى ظهور آن حضرت نزدیك شود و وقت قیام فرا رسد، پرچمى كه آن حضرت هنگام ظهور در دست ‏خواهد داشت، به اذن و اراده الهى برافراشته شده، آن حضرت از زمان قیام آگاه خواهد شد. (12)

3- آگاه شدن از طریق بیرون آمدن شمشیر از غلاف

از پیامبر گرامى اسلام‏ صلى الله علیه وآله نقل است كه فرمودند: و براى او شمشیرى است در غلاف؛ پس هنگامى كه وقت ظهورش فرا رسید آن شمشیر از غلافش خارج مى‏شود. پس آن شمشیر به سخن درآمده به حضرت مى‏گوید خارج شو (قیام كن) اى ولى خدا! كه دیگر نشستن در مقابل ستم دشمنان جایز نیست، پس او ظهور مى‏كند. (13)

در پایان ذكر این نكته خالى از فایده نیست كه مخفى بودن زمان ظهور حضرت مهدى داراى حكمت‏هایى است فراوان كه برخى از آنها عبارتند از:

الف- زنده نگه داشتن روح امید و انتظار در جامعه در طول غیبت ‏حضرت مهدى(عج)، چرا كه در صورت معلوم بودن زمان ظهور، به كلى بحث انتظار با تمامى آثار تربیتى آن بى‏ معنا خواهد بود.

ب- معنا پیدا كردن امتحان شیعیان درعصرغیبت، كه در صورت مشخص بودن وقت ظهور دیگر امتحان و آزمایش شیعیان مفهومى نداشت و از این رو دائما شیعه خود را در حال امتحان شدن مى‏داند.

ج- غافلگیر كردن مخالفان و دشمنان. چرا كه یكى از حكمت‏هاى غیبت‏ حضت مهدى(عج) تلاش دشمنان براى نابودى آن حضرت بود. از این رو، روشن بودن زمان ظهور، دشمنان را براى مقابله و از بین بردن آن حضرت آماده مى‏ساخت. در حالى كه نا معلوم بودن و ناگهانى بودن زمان ظهور باعث غافلگیرى دشمنان نیز خواهد شد.

  پى‏نوشت ها:

۱- اعراف/ 187.

2- شیخ صدوق،عیون اخبارالرضاعلیه السلام، انتشارات جهان، ج 2، ص 266.

3- شیخ طوسى، كتاب الغیبة، مؤسسه معارف اسلامى، قم، ص 290.

4- پیشین، ص 395.

5- شیخ صدوق، كمال الدین، دارالكتب الاسلامیة، ج 1، ص 152.

6- كتاب الغیبة، ص 159/  كمال الدین، ج 1، ص 324.

7- كمال الدین، ج 1، ص 287.

8 - شیخ صدوق، الخصال، انتشارات جامعه مدرسین، قم، ج 2، ص 394.

9- شیخ طوسى، تهذیب الاحكام، دارالكتب الاسلامیه، ج 4، ص 300 .

10- همان، ج 4، ص 333/ كمال الدین،ج 2، ص 653.

11- كلینى، كافى، ج 1، ص 343 / كتاب الغیبة، ص 164.

12- كمال الدین، ج 1، ص 155.

13- كمال الدین، ج 1، ص 155/ با اندك تفاوتى على بن محمد خزاز قمى، كفایة الاثر، انتشارات بیدار، ص 266.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388;ساعت 5:49;  توسط موسوی;  | 

حضرت علي اكبر (ع) فرزند ابي عبدالله الحسين(ع) بنا به روايتي در يازدهم شعبان،(1)سال43 قمري در مدينه منوره ديده به جهان گشود.

پدر گرامي اش امام حسين بن علي بن ابي طالب (ع) و مادر محترمه اش ليلي بنت ابي مرّه بن عروه بن مسعود ثقفي است.(2)

در کتاب اعلام النساء آمده :هِيَ مِن فَواضِلِ نِساءِ عَصرِها

ولي تاريخ ولادت و وفاتش معلوم نيست،همچنان که آمدن او در کربلا معلوم نيست،وَ لَعَلَّها کانَت مُتَوَفّاه قَبلَ الطَّفِّ

يعني شايد {ليلي}قبل از جريان کربلا از دنيا رفته باشد.

درسنّ شريف حضرت علي اکبر به هنگام شهادت، اختلاف است. برخي مي گويند هجده ساله، برخي مي گويند نوزده ساله و عده اي هم مي گويند بيست و پنج ساله بود.(3)

ابوالفرج اصفهاني از مغيره روايت كرد: روزي معاويه بن ابي سفيان به اطرافيان و هم نشينان خود گفت: به نظر شما سزاوارترين و شايسته ترين فرد امت به امر خلافت كيست؟ اطرافيان گفتند: جز تو كسي را سزاوارتر به امر خلافت نمي شناسيم! معاويه گفت: اين چنين نيست. بلكه سزاوارترين فرد براي خلافت، علي بن الحسين(ع)است كه جدّش رسول خدا(ص) مي باشد و در وي شجاعت و دليري بني هاشم، سخاوت بني اميه و فخر و فخامت ثقيف تبلور يافته است. (4)

اما از اين كه وي از امام زين العابدين(ع)، فرزند ديگر امام حسين(ع) بزرگتر يا كوچك تر بود، اتفاقي ميان مورخان و سيره نگاران نيست. روايتي از امام زين العابدين(ع) نقل شده كه دلالت دارد بر اين كه وي از جهت سن كوچك تر از علي اكبر(ع) بود. آن حضرت فرمود: كان لي اخ يقال له عليّ اكبر منّي قتله الناس ...(5)مقبره حضرت علي اكبر عليه السلام در كربلاي معلي پايين پاي اباعبدالله الحسين عليه السلام است و در سلام زيارت عاشورا منظور از وعلي علي ابن الحسين آقا علي اكبر عليه السلام مي باشد.

امام حسين (ع) در تربيت وي و آموزش قرآن ومعارف اسلامي و اطلاعات سياسي و اجتماعي به آن جناب تلاش بليغي به عمل آورد و از وي يك انسان كامل و نمونه ساخت و شگفتي همگان، از جمله دشمنانشان را بر انگيخت.

نقل است روزي علي اكبر(ع) به نزد والي مدينه رفته و از طرف پدر بزرگوارشان پيغامي را خطاب به او ميبرد، در آخر والي مدينه از علي اكبرسئوال كرد نام تو چيست؟ فرمود: علي سئوال نمود نام برادرت؟ فرمود: علي آن شخص عصباني شد، و چند بار گفت: علي، علي، علي، « ما يُريدُ اَبُوك؟ » پدرت چه مي خواهد، همه اش نام فرزندان را علي مي گذارد، اين پيغام را علي اكبر(ع) نزد اباعبدالله الحسين (ع) برد، ايشان فرمود : والله اگر پروردگار دهها فرزند پسر به من عنايت كند نام همه ي آنها را علي مي گذارم و اگر دهها فرزند دختر به من عطا، نمايد نام همه ي آنها را نيز فاطمه مي گذارم.

درباره شخصيت علي اكبر(ع) گفته شد، كه وي جواني خوش چهره، زيبا، خوش زبان و دلير بود و از جهت سيرت و خلق و خوي و صباحت رخسار، شبيه ترين مردم به پيامبر اكرم(ص) بود و شجاعت و رزمندگي را از جدش علي ابن ابي طالب (ع) به ارث برده و جامع كمالات، محامد و محاسن بود. (6)

روز عاشورا وقتى اذن ميدان طلبيد و عازم جبهه پيكار شد، امام حسين (ع) چهره به آسمان گرفت و گفت:«اللّهم اشهد على هؤلاء القوم فقد برز اليهم غلام اشبه الناس برسولك محمد خلقا و خلقا و منطقا و كنا اذا اشتقنا الى رؤية نبيك نظرنا اليه...».

شجاعت و دلاورى حضرت على اكبر(ع) و رزم آورى و بصيرت دينى و سياسى او، در سفر كربلا بويژه در روز عاشورا تجلى كرد. سخنان و فداكاريهايش دليل آن است. وقتى امام حسين (ع) از منزلگاه «قصر بنى مقاتل» گذشت، روى اسب چشمان او را خوابى ربود و پس از بيدارى «انا لله و انا اليه راجعون» گفت و سه بار اين جمله و حمد الهى را تكرار كرد. حضرت على اكبر (ع) وقتى سبب اين حمد و استرجاع را پرسيد، حضرت فرمود: در خواب ديدم سوارى مي ‏گويد اين كاروان به سوى مرگ مي ‏رود. پرسيد: مگر ما بر حق نيستيم؟ فرمود: چرا. پس گفت: «فاننا اذن لا نبالى ان نموت محقين» پس باكى از مرگ در راه حق نداريم!

در روز عاشورا پس از شهادت ياران امام، اولين كسى كه اجازه ميدان طلبيد تا جان را فداى دين كند، او بود. اگر چه به ميدان رفتن او بر اهل بيت و بر امام بسيار سخت بود، ولى از ايثار و روحيه جانبازى او جز اين انتظار نبود. وقتى به ميدان مي ‏رفت، امام حسين (ع) در سخنانى سوزناك به آستان الهى، آن قوم ناجوانمرد را كه دعوت كردند ولى تيغ به رويشان كشيدند، نفرين كرد. على اكبر چندين بار به ميدان رفت و رزمهاى شجاعانه ‏اى با انبوه سپاه دشمن نمود. پس از شهادت، امام حسين (ع) صورت بر چهره خونين حضرت على اكبر (ع) نهاد و دشمن را باز هم نفرين كرد: «قتل الله قوما قتلوك...».

در روايتي به نقل از شيخ جعفر شوشتري در كتاب خصائص الحسينيه آمده است: اباعبدالله الحسين هنگامي كه علي اكبر را به ميدان مي فرستاد، به لشگر خطاب كرد و فرمود:« يا قوم، هولاءِ قد برز عليهم غلام، اَشبهُ الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله....... اي قوم، شما شاهد باشيد، پسري را به ميدان مي فرستم، كه شبيه ترين مردم از نظر خلق و خوي و منطق به رسول الله (ص) است بدانيد هر زمان ما دلمان براي رسول الله(ص) تنگ مي شد نگاه به وجه اين پسر مي كرديم.

امام حسين (ع) در تربيت وي و آموزش قرآن ومعارف اسلامي و اطلاعات سياسي و اجتماعي به آن جناب تلاش بليغي به عمل آورد و از وي يك انسان كامل و نمونه ساخت و شگفتي همگان، از جمله دشمنانشان را بر انگيخت.

حضرت على اكبر (ع)، نزديكترين شهيدى است كه با امام حسين«ع» دفن شده است. مدفن او پايين پاى ضريح مقدس اباعبد الله الحسين«ع»، در کربلاي معلّي قرار دارد.

به هر روي علي اكبر(ع) در ماجراي عاشورا حضور فعال داشت و در تمام حالات در كنار پدرش امام حسين(ع)بود و با دشمنانش به سختي مبارزه مي كرد. شيخ جعفر شوشتري در خصائص نقل مي كند: هنگامي كه اباعبد الله الحسين عليه السلام در كاروان خود حركت به سمت كربلا مي كرد، حالتي به حضرت(ع) دست داد بنام نوميه و در آن حالت مكاشفه اي براي حضرت(ع) رخ داد، از آن حالت كه خارج شد استرجاع كرد: و فرمود: «انا لله و انا اليه راجعون » علي اكبر(ع) در كنار پدر بود، و مي دانست امام بيهوده كلامي را به زبان نمي راند، سئوال نمود، پدرجان چرا استرجاع فرمودي؟: حضرت بلادرنگ فرمود: الان ديدم اين كاروان مي رود به سمت قتلگاه و مرگ درانتظار ماست، علي اكبر(ع) سئوال نمود: پدر جان مگر ما بر حق نيستيم؟ حضرت فرمود: آري ما بر حق هستيم. علي اكبر (ع) عرضه داشت: پس از مرگ باكي نداريم،گفتني است، با اين كه حضرت علي اكبر(ع) به سه طايفه معروف عرب پيوند و خويشاوندي داشته است، با اين حال در روز عاشورا و به هنگام نبرد با سپاهيان يزيد، هيچ اشاره اي به انتسابش به بني اميه و ثفيف نكرد، بلكه هاشمي بدون و انتساب به اهل بيت(ع) را افتخار خويش دانست و در رجزي چنين سرود:

أنا عَلي بن الحسين بن عَلي

نحن بيت الله آولي يا لنبيّ

أضربكَم با لسّيف حتّي يَنثني

ضَربَ غُلامٍ هاشميّ عَلَويّ

وَ لا يَزالُ الْيَومَ اَحْمي عَن أبي

تَاللهِ لا يَحكُمُ فينا ابنُ الدّعي

وي نخستين شهيد بني هاشم در روز عاشورا بود و در زيارت شهداي معروفه نيز آمده است:السَّلامُ عليكَ يا اوّل قتيل مِن نَسل خَيْر سليل. (7)

علي اكبر(ع) درنبرد روز عاشورا دويست تن از سپاه عمر سعد را در دو مرحله به هلاكت رسانيد و سرانجام مرّه بن منقذ عبدي بر فرق مباركش ضربتي زد و او را به شدت زخمي نمود. آن گاه ساير دشمنان، جرأت و جسارت پيدا كرده و به آن حضرت هجوم آوردند و وي را آماج تيغ شمشير و نوك نيزه ها نمودند و مظلومانه به شهادتش رسانيدند.

امام حسين(ع) در شهادتش بسيار اندوهناك و متأثر گرديد و در فراقش فراوان گريست و هنگامي كه سر خونين اش را در بغل گرفت، فرمود:ولدي علي عَلَي الدّنيا بعدك العفا.(8)

فرز ندم علي ،ديگر بعد از تو اف بر اين دنيا

حضرت على اكبر (ع)، نزديكترين شهيدى است كه با امام حسين«ع» دفن شده است. مدفن او پايين پاى ضريح مقدس اباعبد الله الحسين«ع»، در کربلاي معلّي قرار دارد.

پي نوشت ها:

1- مستدرك سفينه البحار (علي نمازي)، ج 5، ص 388

2- أعلام النّساء المؤمنات (محمد حسون و امّ علي مشكور)، ص 126؛ مقاتل الطالبين (ابوالفرج اصفهاني)، ص 52.

3- مقاتل الطالبين، ص 52؛ منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج 1، ص 373 و ص 464

4- الارشاد، ص 458

5- نسب قريش (مصعب عبن عبدالله زبيري)، ص 85، الطبقات الكبري (محمد بن سعد زهري)، ج 5، ص 211

6- منتهي الامال ، ج1، ص

7- منتهي الآمال، ج 1، ص 375

8- همان

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388;ساعت 21:34;  توسط موسوی;  | 

حقوق اسلامى: جهانى و جاودانى

«اسلام‏» آیین جهانى و جاودانى است كه قوانین و موازین آن از سرچشمه وحى جارى گردیده است و چون مقررات آن منشایى آسمانى دارد، گستره آن تمامى حالات فردى و اجتماعى را دربرمى‏گیرد، مصالح و مفاسد امور، روابط و پیوستگى‏ها و ظاهر و باطن كارها را در نظر مى‏گیرد و بر اثر گذشت زمان یا مقتضیات سیاسى و اجتماعى در اصل این قوانین دگرگونى ایجاد نمى‏شود.

 از منابع حقوق اسلامى; قرآن، سنت، عقل و اجماع است.

 قرآن به منزله قانون اساسى است كه غالبا كلیات و اصول و ضوابط احكام را پیش روى پیروان حق نهاده است. و رسول اكرم صلى الله علیه و آله وسلم و جانشینان راستین آن حضرت با گفتار، رفتار و تقریر، جزئیات موازین شرعى و اعتقادى را بر حسب شرایط زمانى و مكانى بیان فرموده‏اند، از این امور به «سنت‏» تعبیر نموده‏اند كه مطلق‏هاى قرآنى را تقیید مى‏كند، عموم آن را تخصیص مى‏زند، مجمل‏ها را توضیح مى‏دهد و نیز مسائلى را كه در قرآن نیامده است، بیان مى‏نماید.

جامعه جهانى بعد از دومین جنگ بین الملل كه با سلاح علم، تمدن و تكنیك بسیارى را به خاك و خون افكند و شهرهاى زیادى را به خرابه مبدل ساخت; میلیون‏ها نفر را معلول و مجروح نمود و پس از آن همه خسارت‏هاى مادى، فرهنگى و اجتماعى براى حفظ حقوق انسان‏ها، به چاره اندیشى پرداخت، اندیشمندان و نمایندگان پنجاه و شش كشور در 86 جلسه و در طول هفتصد روز و دهها هزار ساعت كار، تنها سى ماده به نام «اعلامیه حقوق بشر» نوشتند كه متاسفانه ضامن اجرایى نداشت و موفق نگردید به جنگ‏هاى خونین، استثمار انسان‏ها، تجاوز، زورگویى، غصب و چپاول حقوق محرومان پایان دهد! هنوز مركب این قوانین خشك نشده بود كه آتش جنگ در بین بسیارى از كشورها زبانه كشید و هر روز كه از آن مى‏گذشت، دامنه‏اش گسترش مى‏یافت. آرى اندیشمندان و متفكران كه از اعماق روح و زوایاى ذهن و فكر بشر و مناسبات اجتماعى آنان درك ژرفى نداشتند و به سرچشمه قرآن، وحى و سنت معصومین متصل نبودند، در یك گردهمآیى توان‏فرسا و وقت گیر، قوانینى را تنظیم كردند كه نه تنها گرهى از دشوارى‏ها و آشوب‏هاى جهانى بر نداشت و موفق نگردید از تجاوز و بى عدالتى جلوگیرى كند، بلكه همان كشورهایى كه منادى حقوق بشر بودند، سرزمین‏هاى آفریقایى و آسیایى را مورد یورش وحشیانه خویش قرار دادند و به غارت ثروت‏هاى فرهنگى، ملى و مادى مردمان كشورها پرداختند!

در داخل سرزمین‏هاى خود نیز به اقلیت‏هاى دینى ستم كرده و مى‏كنند، آنان را از انجام مراسم مذهبى و اجراى سنت‏هاى دینى باز مى‏دارند، از گسترش اماكن عبادى مسلمانان جلوگیرى مى‏كنند و اجازه نمى‏دهند انسان‏ها به نداى «فطرت و وجدان‏» خویش كه یكتا پرستى و روى آوردن به فضیلت و كرامت‏هاى ملكوتى است، پاسخ گویند; از زمامداران خودسر و ستمگر حمایت مى‏كنند، امواج گمراهى و جهالت را با رشد سرطانى فرقه‏هاى ضاله گسترش مى‏دهند و بازهم وقیحانه ادعا مى‏كنند: «ما مدافع حقوق انسان‏ها هستیم و از اینكه كشورهاى مسلمان حقوق شهروندان خویش را مراعات نمى‏نمایند، در رنجیم!»

اعلامیه سازمان ملل متحد كه در 25 نوامبر 1948 م. صادر شده و در آن تاكید كرده است: «تمامى مصادیق و اشكال تعصبات و تبعیض بین افراد، ادیان و اعتقادات مختلف باید برچیده شود.» اما فرانسه آن را زیر پا مى‏نهد و «حجاب‏» را كه فریضه‏اى دینى و اصل مسلم قرآنى است، در مدارس و مراكز آموزشى ممنوع مى‏كند. این است معناى دموكراسى از نوع غربى!

در فرهنگ اسلامى، حقوق و تكالیف، اوامر و نواهى از مذهب ریشه گرفته‏اند. اسلام به انسان از نظرگاه فردى و اجتماعى، مادى و معنوى تواما مى‏نگرد كه این نگرش چند جانبه، در غایت و نتیجه باهم تفاوتى ندارند. ایجاد هم آهنگى بین حقوق شخصى و منافع عمومى و امور مادى و مسایل آخرتى تنها با به كار بستن صحیح دستورات قرآن میسر است. اصول عدالت، تقوا و مسؤولیت انسان شالوده تكالیف هر فرد مسلمان را نسبت‏به خود و در حق دیگران بنیان نهاده است. تعالیم قرآنى و روایى فضایى در جامعه پدید مى‏آورد كه مسلمین را باهم پیوند مى‏دهد و در برخوردها و معاشرت‏ها با ادب و احترام متقابل روبه‏رو مى‏شوند. این‏ها همه مبین آن است كه اسلام حقوق بشر را كاملا مورد توجه قرار داده است و هیچ گاه نمى‏خواهد به آزادى واقعى و اصیل انسان خللى وارد سازد. بر پایه چنین اصلى بود كه در صدر اسلام آن پیروزى چشمگیر و آن دگرگونى در افكار و نگرش‏ها در جامعه جاهلى اعراب بروز نمود. انسان‏ها و جامعه بر بنیان این نظام ارزشى، اعتبار و عزت و حیثیت تازه‏اى به دست آوردند. آدمى به مقام خود وقوف یافت و با وظایف و تكالیف خویش آشنا شد و توانایى و استعداد وى در چنین فضایى امكان شكوفایى به دست آورد. امتیازات شخصى، قومى و قبیله‏اى جاى خود را به تقوا و فضیلت انسانى داد.

ادامه دارد......

+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388;ساعت 1:59;  توسط موسوی;  | 

ولایت پذیری در اصل، به معنای ایجاد توازن در پذیرش سرپرستی و دوستی پیشوایان دینی و بیزاری از دشمنان آنهاست.

حضرت عباس(علیه‎السلام) که باور و اعتقادش، تمام تلاش‎ها و موضع‎گیری‎های او را در مسیر ولایت قرار داده است، بهترین اسوه ولایت‎پذیری است؛ چون خط سیاسی او پیوسته بر اطاعت از امام و مخالفت رفتاری و گفتاری با دشمنان امام استوار بود. او، این ویژگی را تا لحظه شهادت زنده نگه داشت که بهترین گواه بر این سخن، تقاضای دشمن برای جدا شدن او از صف هواداران ولایت و رد کردن آن از سوی حضرت عباس(علیه‎السلام) بود.

در عصر تاسوعا، دشمن کوشید با استفاده از روابط قومی و قبیله‎ای، حضرت اباالفضل(علیه‎السلام) را از لشگر حسینیان جدا سازد. به همین منظور، شمر بن ذی الجوشن که نسبت خانوادگی با ام‎البنین (علیهاالسلام) داشت، به خیمه حضرت عباس(علیه‎السلام) نزدیک شد و فریاد زد: «خواهرزاده‎های ما کجایند؟»(1)

شمر از قبیله‎ بنی کلاب بود و در عرب رسم بود که دختران قبیله خود را خواهر می‎گفتند. شمر پا را فراتر نهاد و برای رسیدن به مقصود خود به حضرت عباس(علیه‎السلام) امان‎نامه تسلیم کرد. دشمن که برق شمشیر و توفان دستان حضرت اباالفضل(علیه‎السلام) در دفاع از ولایت را در جنگ‎های پیشین دیده بود، می‎خواست با این حربه پوسیده، شکست را بر سپاه امام تحمیل کند.

رفتار حضرت عباس(علیه‎السلام) در این مورد گویای دفاع راستین او از حریم ولایت و برائت از دشمنان است. او بدون کوچک‎ترین توجه به مناسبات قبیله‎ای و قوم‎گرایی‎ها، فریاد کشید و گفت: «دست‎هایت بریده باد! خداوند تو و امان‎نامه‎ات را لعنت کند. آیا به ما امان می‎دهی، در حالی که پسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، امام حسین(علیه‎السلام)، امان ندارد؟ به ما امر می‎کنی که به اطاعت این نفرین شدگان الهی و فرزندان ملعون و پلید آنان در آییم؟»(2) او اینگونه بر چکاد افتخار ایستاد و بلندترین چکامه را در ولایت‎پذیری سرود.

پی‎نوشت‎ها:

1. اصول کافی، کلینی، انتشارات اسوه، قم، 1372، چاپ 2، ج 4، ص 120.

2. اعلام الوری، باعلام الهدی، امین الاسلام فضل به الحسن الطبرسی، ص 237.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388;ساعت 19:16;  توسط موسوی;  |